زماندار و زمامدار
اویی که زمان از آن اوست و اویی که زمام در دستش.
امروز ظهر همه چیز برملا می گردد. مو به جانم سیخ است. ساعت فقط کمی مانده به ظهر. قبل از دوازده.
عجب میدانی ست این گود که در آنیم، بدانیم کاش. دایره ای ست که در فضاش، صدای تیک تیک لحظه ها و تیکی به هر دقیقه و ساعت در گوشمان پُر است. و ما در ساعتیم. این صحنه پر است از بالا پریدن هامان وقتی که عقربه نزدیک می شود. می پریم تاعقربه بگذرد از زیر پاهامان. و شاید می پریم تا که عقربه پای را قطع نگرداند بلی، این بیشتر.
آنگاه که حیرانی چون نگاهی به ساعت شنی و بسیار حیرت داری از قدرت این عقربه ها، هیچ می دانی که دسته و عقربه ها هیچ نیستند؟ آری نیستند. که تا بود، بوده و هست، هست، اینان ند که به دور خویش گردانند و به دور خویشتن در طواف. عقربه اویی که با غرور می گردد، باز با یک کامل گردش همان است که بود. چه عقربه ی ساعت و چه دقیقه و ثانیه و سال و حتی قرن. از کوچک تا بزرگ شان. از پائین تا بالاشان. او می گردد. می ترسیم که به پایمان گیرد. شاید اوست که می ترسد به پایمان گیرد. از هیچ تا پیرشان. او می گردد و حیرانیم. و زمان است در صعود.
همه مشغول و زمان بی رنگ و با تواضع، پر غرور و سنگین ، بی محل و مواظب و بسیار زمان وار می آید و می رود. من نمی پرم که اوعقربه از زیر پایم گذر دهد. او می رود، بی آنکه تنش را به تن زند. او تنش به ما نمی مالد. روبرویش هم که ایستیم از روح عبور می کند. او را به جای پای ما کاری نیست. او حتما می آید و حتما می رود.
آن سوتر مردی و هاله ای و سودای زمان و زمام. کیسه بر کمر می گفت: “از زمان، سهم و مقداری به جیب دارد.” سهم ِ کذبش که گذشت، زبانش به رقص برپا شد. جمله اینگونه بگوید “حالا”: زمان بر شما نمی مالد چراکه آن زمان را به کیسه دارم، تمام… راستی او را زمان، معنا چیست؟ عقربه ست؟ چرخ دنده ست؟ شمارنده یا تیک تیک؟ آنچه در کیسه دارد زمان است یا ساعت؟
کیسه رو به پارگی ست. او زمان را ساعت می داند لیک، مکابره بر سر امام این ساعت است. امروز ظهر همه چیز برملا می گردد. دیگر ساعت ظهر نزدیک است. دوازدهمین ِ ساعت در راه است. دوازدهمین زمان نیز نزدیک. دوازده و تمام. عجل الله تعالی
مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com
هـمــراه شـو عـزیـز... 8 همراه عزیز








از اول که آرامش خاصی داشت، هاله نور هم که دور کلهاش دیده بود، سید هم که شد، حالا هم که داره پیشگویی میکنه، پس فردا اگه این مرتیکهی دجال بگه من امام زمانم، چه خاکی به سرمون برزیم؟
همه مشغول و زمان بی رنگ و با تواضع، پر غرور و سنگین ، بی محل و مواظب و بسیار زمان وار می آید و می رود.این جمله اوج نوشته شما بود
انقدر مشغول شده ایم که از اصل خویش غافل مانده ایم… مهرداد عزیز ؛ شاید او به عمد از آمدن باز مانده است … هنوز به درک آمدنش ما نرسیده ایم و زمان چه سریع میگذرد
او زمان را ساعت می داند و لیک مکابره بر سر امام این ساعت است.
بسیارروان و گویا
او حتما می آید و حتما می رود
مثل همیشه بی نظیر بود
روبرویش هم که ایستیم از روح عبور می کند. او را به جای پای ما کاری نیست. او حتما می آید و حتما می رود.
چه انتظار عجیبی
تو در میان منتظران هم عزیز من چه غریبی
بسیار زیبا بود / قلمت جاودان
i thought this was a really great post to read. i’ll check back for new posts by you!
great blog! keep up the great work!